محمد تقي جعفري

13

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

عقل را خط خوان آن اشكال كرد تا دهد تدبيرها را ز ان نورد انتقال از موضوع زيبايى به اين كه عقول آدميان از جهان هستى جز خطوط چيزى را نمىتواند بخوانند ، انتقال غير معمولى است كه جز بارها شدن و گسترش انديشه نمىتوان مورد تفسير قرار داد ، براى اين كه اهميت اين مطلب را در نظر بگيريم ، جملاتى را از بزرگترين فيزيك دان قرن بيستم ماكس پلانك در اينجا مىآوريم ، او مىگويد : « كمال مطلوب فيزيك دان شناسايى جهان خارجى حقيقى است ، با اين همه يگانه وسايل كاوش او ، يعنى اندازه گيرىهايش هرگز در بارهء خود جهان حقيقى چيزى به او نمىآموزند ، اندازه ها براى او چيزى جز پيامهاى كم و بيش نامطمئن نيستند يا به تعبير « هلمهولتز » جز علاماتى نيستند كه جهان حقيقى به او مخابره مىكند و سپس او به همان طريقى كه زبان شناس مىگويد تا سندى را كه از بقاياى تمدنى ناشناخته باقيمانده است به خواند ، در صدد نتيجه گيرى از آنها بر مىآيد ، اگر زبان شناس بخواهد به نتيجه‌اى برسد بايد اين را چون اصلى بپذيرد كه سند مورد مطالعه معنايى در بر دارد . » ( 1 ) د - وقتى كه مىخواهد آواره ماندن تبه كاران مانند فرعون را از سعادت دنيا و آخرت مطرح كند ، چنين مىگويد كه - پس ز دفع خاطر اهل كمال جان فرعونان بماند اندر ضلال پس ز دفع اين جهان و آن جهان مانده‌اند اين بىرهان بىاين و آن موضوع قرار گرفتن زمين را در فضا مطرح كرده مىگويد : آن دگر گفت آسمان با صفا كى كشد در خود زمين تيره را بلكه دفعش مىكند از شش جهات تا بماند در ميان عاصفات پيش از اين ابيات احتمال ديگر هم مىدهد و مىگويد : آواره ماندن اينان از جهت جذب آزمايش خدا است . سپس به اين مطلب منتقل مىشود -

--> ( 1 ) تصوير جهان در فيزيك جديد ، ماكس پلانك ، ترجمه آقاى مرتضى صابر ، ص 138 . .